شعر محلی تربت؛ شعر شمارهی 44 کتاب خدی خدای خودم، گروه تلگرامی با لهجه مشهدی غزل؛ تضمـین غزل ملک الشعرا بهار، هوش از سر مو رفت صداتر کـه شنفتم؛ استاد محمد قهرمان
دوستانی کـه خوانندهی وبلاگ هستند مـیدانند کـه مدتی هست یـادداشتهای استاد قهرمان را پیرامون فرهنگ تربت با عنوان «یک کلام بـه صد کلام» منتشر مـیکنم. گروه تلگرامی با لهجه مشهدی خیلی از این واژگان، اصطلاحات و تعبیرات درون شعر ایشان هم بـه چشم مـیخورد. گروه تلگرامی با لهجه مشهدی درون یـادداشتهایی استاد قهرمان اشارهای بـه این شعرها نشده است. بـه نظر من با درون نظر گرفتن گسترهی شعر تربتی اعم از اشعار استاد قهرمان و دیگر شاعران شعر گویشی تربت مـیشود به منظور درصدی از این لغات، اصطلاحات و تعبیرات شاهد مثالهایی از شعر تربتی آورد. من که تا جایی کـه توانستهام نمونـههای مختلف اشعار تربتی را درون وبلاگ فراهم آوردهام تنـها اشعار محمد قهرمان هست که هنوز بـه طور کامل درون وبلاگ قرار نگرفتهاند.
نکاتی چند بـه منظور بهتر خواندن شعر گویشی
فایل صوتی mp3 شعر شماره 44 کتاب خدی خدای خودم
44
زندهیـاد ملکالشعرا بهار چند شعر بـه گویش مشـهدی سروده هست مانند قصیدهی «اِمشُوْ درِ بهشتِ خدا وایَه پِندِری» کـه از شـهرت کافی برخوردار است. وقتی درون سال 1328 استاد محمد قهرمانِ 20 ساله نزد ملکالشعرا مـیرود و شعری کـه به گویش تربتی سروده هست با این مطلع: گروه تلگرامی با لهجه مشهدی «تا اَزو دورا یَکِ وِر سَر مـیَه/ دل مِگَه هُوْنا دَْرَه دلبر مـیَه» را به منظور ملکالشعرا مـیخواند؛ ملکالشعرا وی را تشویق مـیکند و مـیگوید این کار کـه تو مـیکنی خدمتی بزرگ هست زیرا با گسترش روزافزون رادیو کمکم لهجههای محلی از بین خواهد رفت. این تشویق ملکالشعرا باعث مـیشود محمد قهرمان جوان درون کار خود جدّیتر شود. سالها بعد یعنی درون سال 1362 استاد قهرمان 54 ساله یکی از غزلهای مشـهدی ملکالشعرا را تضمـین مـیکند و با توجه بـه آن یک غزل تربتی مـیگوید. غزل ملکالشعرا بهار بـه طور کامل چنین است: «گفتی کـه مَمـیر وختِ مُو لَبِّیْکُمِ گُفتُم/ هیهی بُخُدا خوب تو گفتی، مُو شِنُفتُم/ اِیْ شیرِ نَرِ عشق، تِقِّلایِ مُو پوچَه/ ای بودَه مُقَدَّر کـه به چِنگالِ تو بُفتُم/ که تا زور دِری تیر بزن بازویِ صیـاد/ مو کِفتَرِ جُونسَختُم و آسُون نِمـیُفتُم/ گُفتُم کـه به پایِت نِخِلَه خارِ، مُو اِمشُوْ/ با جارویِ مُژگون سرِ راهِ تو رَه رُفتُم/ دیشُوْ بـه خیـالِ صِدَف سینِهی صافِت/ که تا وقتِ سِحَر مُروَریِ اشک مُسُفتُم/ همدوشِ بِهارُم مُو کـه هَم جُفتُم و هم طاق/ دِر بیطَقَتی طاقُم و با یـادِ تو جُفتُم». این غزل ششبیتی را دیوان ملکالشعرا هم آمده هست اما چند ایراد تایپی دارد کـه من سعی کردم با توجه بـه آنچه از لهجهی مشـهدی مـیدانم آن را اصلاح کنم. و اینک غزل تربتی شش بیتیای کـه استاد قهرمان با توجه بـه غزل ملکالشعرا سروده است:
هوش از سَرِ مُو رفت، صداتِر کـه شِنُفتُم
خودْمِر کشیُم که تا بِخِ دیفال کـه نُفتُم
1- هوش از سر من رفت صدایت را کـه شنیدم/ خودم را کشیدم که تا پهلوی دیوار کـه نیفتم (به محض این کـه صدایت را شنیدم بیهوش شدم و چنان ناتوان شدم کـه برای جلوگیری از افتادن، خودم را بـه دیوار نزدیک کردم و به دیوار تکیـه دادم. «شنُفتَن» (šenoftan) بـه جای شنیدن کاربردی قدیمـی دارد و در گذشته مرسوم بوده است. مانند این بیت حافظ «حال دل با تو گفتنم هوس است/ خبر دل شنُفتَنَم هوس است». «دیفال» (difâl) همان دیوار هست که مُبدَل شده، حرف «ر» بـه حرف «لام» بَدَل شده است. درون گویش تربتی نمونـههایی زیـادی از ابدال درون کلمات بـه چشم مـیرسد از جمله «بَلک» (balk) بـه جای برگ، «فِلار» (felâr) بـه جای فرار، «سِفِْددال» (sefēddâl) بـه جای سپیدار، «سُلفَه» (solfa) بـه جای سرفه و نظایر آن. این ابدال یعنی تبدیل «ر» بـه «لام» یکی از پُربسامدترین ابدالها درون زبان فارسی هست که درون ادب کلاسیک نمونـههایی زیـادی از آن را مـیتوان مشاهده کرد، مانند این بیت از مولوی: «ابروان چون پالدُم زیر آمده/ چشم را نم آمده تاری شده»؛ کـه پاردُم بـه پالدُم بدل شده است؛ یـا این بیت از نظامـی: «هم از آب دریـا بـه دریـاکنار/ تلاوشگهی دید چون چشمـهسار» کـه تلاوُش بـه جای تراوُش از مصدر تراویدن آمده است؛ یـا باز از مولانا: «نکُنی خمُش برادر چو پُری ز آب و آذر / ز سبو همان تلابَد کـه در او کنند یـا نی». حتما گفت کـه به اعتقاد زبانشناسان بسیـاری از این کلمات درون زبان پهلوی با «لام» بوده هست و بعد بـه تدریج بـه «ر» بدل شده هست یعنی مـیشود نتیجه گرفته کـه شکل گویشی این کلمات بـه زبان پهلوی نزدیکتر است.)
تعبیرِ خُوِْ دینَه کـه گل بوی مِکِردُم
امروز بِذی رفت کـه بویِ تو شِنُفتُم
2- تعبیر خواب دیشب کـه گُل بوی مـیکردم/ امروز بـه این رفت کـه بوی تو شنیدم (تعبیر خواب دیشب کـه گُلی را مـیبوییدم همـین شد کـه امروز بوی تو را شنیدم. «دینَه» (dina) درون گویش تربتی بـه معنی دیروز است. بوییدن درون گویش تربتی بـه صورت «بوی کِردَن» (buy kerdan) مـیآید. «بِذی» (bezi) تلفظ گویشی «بدین» یـا «به این» است. تبدیل دال بـه ذال درون گویش تربتی پُربسامد هست مانند «خِذمَت» (xezmat) بـه جای «خِدمَت». جالب هست که درون اشعار گذشته هم گاه جای دال با ذال عوض مـیشده است. بـه عنوان مثال درون کتاب سبکشناسی دکتر شمـیسا، یکی از مختصات سبک خراسانی آوردن ذال بـه جای دال است. رباعیای از سعدی بـه عنوان شاهد آمده هست که نشان مـیدهد که تا قرن ششم و حتی درون شیراز نیز مرسوم بوده است: «چون صورتِ خویشتن درون آیینـه بدیذ/ وان کام و دهان وو دندان لذیذ/ مـیگفت چنان کـه مـیتوانست شنیذ:/ بس جان بهآمد کـه بدیننرسیذ». البته روشن هست که درون رباعی فوق اگر یکی از قافیـهها كلمـهي «لذیذ» نبود که تا به حال حتما کاتبها هزار بار ذالها را بـه دال برگردانده بودند و چه بسا کـه در شعرهای دیگری کـه مانعی درون کار نبوده، اینکار را کردهاند. «شنُفتَن» درون بیت اول همـین غزل توضیح داده شد.)
تا جفتِ مُویی، درد ز مُو فَرت مِمَـْنَه
تا از مُو مِری فَرت، خِدِیْ دردِ تو جُفتُم
3- که تا جفتِ من هستی، درد از من فرد مـیماند/ که تا از من فرد مـیشوی، با درد تو جفت هستم. (تا وقتی کـه تو همراه من باشی غم از من دور است، اما وقتی تو از من دور مـیشود غم همراه من است. «فَرت» (fart) بـه معنی دور و جدا هست که ممکن همان باشد کـه امروزه «پَرت» گفته مـیشود و در ترکیب «حواسپَرت» استفاده مـیشود؛ از طرفی درون این بیت «فَرت» درون مقابل جفت آمده هست از این رو شاید بتوان گفت کـه فرت همان فرد باشد بـه معنی تک و تنـها. «خِدِی» (xedey) درون گویش تربتی همان حرف اضافهی «با» است.)
دل دل مَکُ، باجِت نِمِنَه نرخِ کَمِ مُو
مَگذار ز دستِت بُرُم اِی عشق، کـه مُفتُم
4- دل دل مکن، باجت نمـیکند نرخ کم من/ مگذار از دستت بروم ای عشق کـه مفت هستم (تردید نداشته باشد، قیمت کم من باعث ضرر و زیـانت نمـیشود و تو را مغبون نخواهد کرد، ای عشق، مرا از دست مده کـه خیلی ارزان هستم. «دِل دِل کِردَن» بـه معنی تردید و دو دل بودن است. «باجِت نِمِنَه» (bâjet nemena) بـه این معنی هست که مغبونت نمـیکند، باعث ضررت نمـیشود. «باج کِردَن» (bâj kerdan) بـه معنی مغبون ی درون معامله یـا سرِی کلاه گذاشتن است. مثلا ممکن هست گفته شود: «فِلَـْنی مُور باج کِرد» یعنی فلانی سرِ مرا کلاه گذاشت.)
هر چه کـه به هم ساز یَه وِر هم نِمِبِنْدِم
ما تربِتیـا وِرنِمِگِم: سُفتُم و رُفتُم
5- هر چه کـه به هم ساز نیـاید بـه هم نمـیبندیم/ ما تربتیها برنمـیگوییم سفتم و رفتم. (چیزهایی کـه به هم جور نیست بـه هم نمـیبندیم، چرا کـه ما تربتیها اهل سُستکاری نیستیم و نمـیگوییم: «سُفتَم و رُفتَم». «به هَم ساز اَمـیَن» (be ham sâz amiyan) بـه معنی بـه هم جور شدن و با هم تناسب داشتن مثلا قطعات پازل را اگر اشتباه کنار هم قرار دهیم و به هم نخورَد درون گویش تربتی گفته مـیشود: «به هَم ساز نمـیَه». یـا اگر وزن شعر یـا قافیـهاش خراب باشد و جور نباشد مـیتوان گفت «وِر هم ساز نیَه» یـا «وِر هَم اَنداز نیَه». «وِر هَم بِستَن» بـه معنی بـه هم بستن یـا درون کنار هم قرار توسعاً درون مورد شعر گفتن هم بـه کار مـیرود. بعد در گویش تربتی بـه جای شعر گفتن یـا شعر سرودن از مصدر «شِعر دِ بِستَن» استفاده مـیشود. «سُفتُم و رُفتُم» اصطلاحی هست که درون مورد انجام کاری بدون دقت بـه کار مـیرود «سُفتَن» درون لغت بـه معنی هست مانند آنچه درون مورد گوهر سُفتَن بـه کار مـیرود و «رُفتَن» هم بـه معنی روفتن، روبیدن و جاروب است. درون مجموع «سُفتَن و رُفتَن» بـه معنی انجام بیدقت هست مانند آنچه تهرانیها «از سر باز » مـیگویند.)
ای شعرِ بِهارَه کـه به لفظِ مِشِدی گفت
«تا وقتِ سَحَر مُروَریِ اَشک مُسُفتُم»
6- این شعر بهار هست که بـه لهجهی مشـهدی گفت:/ «تا وقتِ سحر مرواریدِ اشک مـیسفتم» (در بیت پایـانی استاد قهرمان شعر ملکالشعرا بهار را کـه به گویش مشـهدی سروده شده هست را تضمـین کرده است. تعبیر «مروارید اشک سُفتَن» تعبیر بسیـار زیبایی هست از این نظر کـه دانـههای اشک وقتی از مژه مـیریزد مـیتوان اشک را مانند مروارید و مژه را درون مـیان آن مانند سوزنی فرض کرد و از این رو اشک ریختن را بـه مروارید یـا مروارید سُفتَن تشبیـه کرد کـه در ادبیـات کلاسیک هم سابقه دارد. چنانچه جامـی درون منظومـهی یوسف و زلیخا آورده است: «...زلیخا دید کز مصر و دیـارش/ نیـامد هیچ قاصد خواستگارش/ ز دیدار پدر نومـید برخاست/ ز غم لرزان چو شاخ بید برخاست/ بـه نوک دیده مروارید مـیسُفت/ ز دل خونابه مـیبارید و مـیگفت:/ «مرا ای کاشکی مادر نمـیزاد/ وگر مـیزاد شیرَم نمـیداد...».)
محمد قهرمان
23/12/1362
***
برچسبها: شعر محلی تربت, شعر محلی قهرمان, دانلود شعر تربتی صوتی, شعر مشـهدی ملک الشعرا بهار
[سیـاهمشــــــــــــــــــــــــــــــــق - شعر مشـهدی ملک ... گروه تلگرامی با لهجه مشهدی]
نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 17 Aug 2018 00:48:00 +0000