3-    کنفرانس ادبی؛ انجمن قهرمان مجمع اهل ادب خراسان؛ دکتر رضا افضلی

در این بخش کنفرانس‌هایی کـه توسط اعضای انجمن شعر شنبه‌شب‌ها در جلسه ارائه مـی‌شود مطالعه‌ مـی‌کنید. لینگه گپ ارومیه درون هفته‌هایی کـه برنامـه‌ای از پیش تعیین نشده باشد از بین مقالات مختلف یک مقاله، لینگه گپ ارومیه تحقیق، پایـان‌نامـه و ... لینگه گپ ارومیه را انتخاب ‌مـی‌کنم و در این بخش مـی‌آورم. شاعران انجمن و خوانندگان محترم هم مـی‌توانند اگر مقاله‌ای مدّ نظر دارند کـه خواندن آن را به منظور دیگران مفید مـی‌دانند بـه آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند که تا در وبلاگ نمایش داده شود. به منظور رعایت امانت درون مواردی کـه در نوشته‌ی دیگران مشکل تایپی و ... وجود داشته باشد و یـا نیـاز بـه توضیح مـی‌باشد درون کروشـه بـه نام نویسنده‌ی وبلاگ {ن و: لینگه گپ ارومیه مثال} خواهد آمد.

 

بعضی آدم‌ها را زود مـی‌شود شناخت ولی بعضی دیگر را نـه، یعنی شناخت آنان زمان مـی‌برد و دلیلش هم وسعت وجود ایشان است. مثلا من سعی کرده‌ام هر کتابی را کـه راجع بـه اخوان منتشر شده و هر چه را اخوان نوشته بخوانم اما با این حال فکر مـی‌کنم چند درصد از وجود نازنین اخوان را هم نشناخته‌ام. استاد محمد قهرمان هم از آن‌هایی بود کـه علی‌رغم این‌که بسیـار با او احساس صمـیمـیت مـی‌کردی و او را از صمـیم قلب دوست داشتی باز که تا شناخت او راه طولانی‌ای پیش رویت بود. کتاب شناخت‌نامـه‌ی محمد قهرمان کـه تالیف استاد رضا افضلی هست در تاریخی بـه دستم رسید کـه تقریبا هر هفته درون جلسه‌ی استاد قهرمان شرکت مـی‌کردم؛ اما آنقدر کـه این کتاب مرا با استاد قهرمان آشنا کرد، گفتگوها و دیدارهای مکرر با ایشان آشنا نکرد. بـه این خاطر کـه استاد بسیـار کم‌حرف بودند و باید دیگری او را تصویر مـی‌کرد. اولین باری کـه آقای افضلی را دیدم با خوشحالی بـه ایشان گفتم بـه خاطر تالیف شناخت‌نامـه‌ی قهرمان مرا مدیون خود کرده‌اید چون یکی از بهترین کتاب‌هایی هست که درون زمـینـه‌ی معرفی یک شخصیت خوانده‌ام. این کتاب را دو سه بار دیگر خواندم و الان هم جزو کتاب‌هایی هستند کـه در قفسه‌‌ای درون دسترسم قرار مـی‌دهم و هرازگاهی بـه آن مراجعه مـی‌کنم. خلاصه ... آدم‌های بزرگ را نمـی‌شود بـه راحتی شناخت و خوشا بـه حال ما کـه شخصی مانند آقای افضلی را درون روزگارمان داشتیم کـه با تالیف کتاب شناخت‌نامـه‌ی قهرمان ما را چند قدم بـه شناخت استاد قهرمان نزدیک‌تر کرد. این هفته هم بـه جای مقاله‌های ادبی کـه معمولا درون این بخش بـه آن‌ها مـی‌پرداختیم بخشی از کتاب ارزشمند شناخت‌نامـه‌ی قهرمان را خواهیم خواند کـه به تازگی درون نشریـه‌ی پیک فرهنگ تیرماه 1392 (ویژه‌نامـه‌ی چهلمـین روز درگذشت استاد محمد قهرمان ) چاپ شده است.

 

انجمن قهرمان مجمع اهل ادب خراسان؛ دکتر رضا افضلی

 

اشاره:

خانـه‌ی محمّد قهرمان، همان منزلی هست که دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، آن‌جا را «مجمع اهل ادب خراسان» مـی‌شمارد و درباره‌ی اهمّیت آن مـی‌نویسد: «منزل شاعر استاد و شعرشناس برجسته‌ی روزگار ما، دوست بزرگوارم محمّد قهرمان، کـه هر هفته اهل ادب درون آن جا گرد هم جمع‌اند و دانشکده‌ی ادبیـات واقعی خراسان است». این مقاله، مروری دارد بر تاریخ این انجمن مـهم ادبی خراسان، شرکت‌کنندگان و مباحث آن.

 

منزل قهرمان، از خوان اول تا هفتم

سال1339بود. محمّد قهرمان از اولین منزل مشـهد خود واقع درون «کوچه‌ی بغل چارطبقه» اثاث‌کشی کرد و به خیـابان شاه‌رضا آمد و در خانـه‌ای واقع درون کوچه‌ی تلفن‌خانـه ساکن شد. او از اواخر سال 39 تصمـیم گرفت کـه هر هفته درون منزل خود انجمنی دوستانـه بر پا دارد. قهرمان مـی‌گوید: «با دوستان شاعر قرار گذاشتم کـه بعدازظهرهای سه‌شنبه درون خانـه‌ی من گرد بیـایند و چند ساعتی را با هم باشیم»( 1/بخش2)

دوستان وی عبارت بودند از: احمد کمال پور، غلامرضا قدسی، ذبیح الله صاحبکار، علی باقرزاده و جعفر محدث و ... . آن دوستان عصر هر سه‌شنبه پیـاده، یـا با دوچرخه، گاه یک‌تَرکه و گاهی دوتَرکه، زمانی با درشکه و تاکسی و گاه با اتوبوس یک‌ریـالی خود را بـه منزل قهرمان مـی‌رساندند. غالباً «کمال» پیـاده مـی‌آمد، زیرا کـه از خانـه‌ی او واقع درون حیطه‌ی حاج کلب‌علی که تا کوچه‌ی تلفن‌خانـه، کـه منزل قهرمان درون آن قرارداشت، چندان راهی نبود.

قهرمان کـه از کودکی شاعری را آغاز کرد، با همـه‌ی عشقی کـه به شعر و ادبیـات داشت، به عللی کـه خود شرح داده است، نتوانست درون رشته‌ی ادبیّات ادامـه تحصیل دهد. او بی هیچ کششی، از دانشگاه تهران لیسانس حقوق قضایی گرفت و پس از مدتی از روی ناچاری، به کارمندی بانک تن درون داد.

قهرمان کـه نظم و انضباط او مثال‌زدنی است، هر روز صبح از خانـه بیرون مـی‌آمد و قدم‌زنان بـه طرف محل کارش مـی‌رفت. او از جلوی دفتر روزنامـه هفتگی آزادی، بـه مدیریت علی اکبرگلشن آزادی، مـی‌گذشت و به بانک عمران، واقع در چهارراه نادری مـی‌رسید. وی درست درون ساعت مقرّر شروع بـه کار مـی‌کرد. قهرمان درون بانک عمران با آقای محمّد مسعودی خراسانی همکار و دوست شده بود کـه دوستی آن دو هم‌چنان ادامـه یـافت.

در یکی از روزهای زمستان سال 1339 قهرمان پشت مـیز بانک عمران نشسته و بـه کار خود سرگرم بود. سرش را کـه بـالا آورد، چشمش بـه خیـابان افتاد. رفت و آمد درشکه‌ها، گاری‌ها، دوچرخه‌سوارها و اتومبیل‌ها، شیشـه‌های بانک دیده مـی‌شد.

دو جوان کـه یکی از آن‌ها معمّم بود، وارد بانک شدند و سراغ محمّد قهرمان را گرفتند. جوان طلبه، محمّدرضا شفیعی کدکنی و جوان دیگر نعمت مـیرزازاده بود. آن دو از طریق شاعر محبوبشان مـهدی اخوان ثالث (م.امـید) بـه محمّد قهرمان معرفی شده بودند. آن دو بعد از ملاقات آن روز و دیدارهای بعدی و طرح دوستی با محمّد قهرمان بـه تدریج از اعضای انجمن سه‌شنبه‌های قهرمان شدند.

وقتی بـه یـاد مـی‌آورم کـه من هم حدود همان سال‌ها که تا نزدیکی بانک عمران و منزل آقای محمّد قهرمان مـی‌رفته و او و یـارانش را نمـی‌شناخته‌ام، احساس غبن مـی‌کنم. من سرشب‌ها بـه مـهدیـه‌ی حاجی عابدزاده، واقع درون پشت آرامگاه نادر مـی‌رفتم و در حلقه‌ی درس استادی بـه نام شیـخ رضائـی، کتاب «جامع المقدّمات» مـی‌خواندم. بعد‌ها شنیدم و خواندم کـه قبل از آن زمان، محمدرضا شجریـان در مـهدیّه با صوت خوش قرآن مـی‌خوانده (2/209) و غلامرضا قدسی و حسین خدیوجم بـه تفاریق عربی مـی‌خوانده و تدریس مـی‌کرده‌اند.

در آن سال‌ها شفیعی کدکنی و نعمت مـیرزازاده خیلی بـه هم نزدیک بودند. درون انجمن فرّخ و محفل «سرگرد نگارنده» هم شرکت مـی‌د.

در جلسات هفتگی انجمن نوپای قهرمان، شعرهای تازه‌ی شاعران خوانده مـی‌شد و دوستانـه مورد نقد و بررسی قرار مـی‌گرفت. دوستان قهرمان، بعد از دو سه ساعت شعر خوانی و گفت و گـو، بعد از خداحافظـی، منزل وی را ترک مـی‌د و قهرمان که تا هفته دیگر و تشکیل جلسه بعدی روزشماری مـی‌کرد.

قهرمان کـه مدتی کوتاه درون شعرهایش (آذر) تخلّص مـی‌کرد به‌زودی بـه سرایش شعر بدون تخلّص پرداخت. حدود نـه ماه بعد منزل و انجمن قهرمان از خیـابان شاه‌رضا بـه خانـه‌ی استیجاری جدیدی واقع درون خیـابان ابوسعید، بین فلکه سعدآباد و چهارراه پل خاکی و نزدیک بـه دانشکده ادبیـات منتقل شد. اثاث‌کشی قهرمان بـه این خانـه، بدین علّت بود کـه در زندگی او تغییری مبارک روی داده بود.

مرحوم دکتر فیـاض، درون یکی از روزهای سال 1340 از شاعر معاصر خراسانی آقای محمّد قهرمان به منظور خدمت درون دانشکده ادبیـات مشـهد دعوت کرد. آقای قهرمان این دعوت را پذیرفت و در دهم آذرماه سال 1340 بـه دانشکده‌ی ادبیـات آمد و به عنوان مترجم مشغول بـه کار شد و بعد از سه ماه بـه کتابخانـه انتقال یـافت (رک:3/ 724).

 خیـابانی کـه از چهارراه پل خاکی بـه جلوی دانشکده مـی‌رسید، درون آن زمان با پاره‌ای از کال معروف بـه «قره خان» بن‌بست مـی‌شد. بنابراین، از خیـابان شاهرخ جنوبی، راهی بـه خیـابان معروف بـه «کوی دکترها» وجود نداشت. بسیـاری از کارکنان و دانشجویـان کـه راهشان دور بود، با تاکسی و اتوبوس و بیشتر درشکه یک اسبه و دو اسبه، خود را بـه دانشکده‌ی ادبیّات مـی‌رساندند. اما قهرمان هر روز پیـاده بـه دانشکده مـی‌رفت و رأس ساعت مقرّر درون کتابخانـه حاضر مـی‌شد.

اخوان ثالث بعدها درون مقاله‌ای نوشت: «به‌تازگی شنیده‌ام شاعر فاضل محمّد قهرمان تربتی را بـه تصدّی آن [کتابخانـه دانشکده ادبیـات] گماشته‌اند کـه جوانی اهل و صالح و دلسوز هست و امـید رونق و سودمندی این کتابخانـه از این رهگذر روزافزون هست (4/281).

این چنین شد کـه انجمن قهرمان ما، بـه دومـین خوان خود رسید. اندک اندک به تعداد اعضای انجمن افزوده مـی‌شد. درون این منزل، آقای محمّد عظیمـی بـه جمع اعضای قبلی انجمن پیوست. عظیمـی کـه در اداره‌ای دیگر کار مـی‌کرد، بعدها درون دانشکده‌ی ادبیـات استخدام شد. وی قبل از انتقال بـه امور اداری، درون کتابخانـه شاغل بود و کتاب غزل معاصر ایران را تألیف کرد. آن کتاب از چاپ سوم بـه بعد، «از پنجره‌های زندگانی» نام گرفت. باری، محمّد قهرمان بـه هر خانـه‌ای کـه مـی‌رفت، جلسات انجمن ادبی خود را در همان جا تشکیل مـی‌داد.

بدین صورت، انجمن قهرمان جمعاً هفت‌ خوان: کوچه‌ی تلفن خانـه، کوچه‌ی باغ سنگی، خیـابان‌های ابوسعید، مسعود، شاهرخ، پشت دانشکده‌ی علوم و آبکوه را پیمود که تا در سال 1354 بـه خوان هشتم رسید و در این خانـه حدود 25 سال تشکیل شد.

 

خوان هشتمِ انجمن قهرمان

منزل جدید را، استاد محمّد قهرمان و همسرشان با سلیقه و نظارت خود ساخته بودند. درون آن خانـه آرامشی خاص وجود داشت و محل خوبی برای راحت زیستن و بعداً محیط مناسبی به منظور رشد و تربیت دو فرزندشان شد. قهرمان خود درباره ساختن این خانـه مـی‌گوید: «از سال 1354 کـه کلبه‌ی فعلی با قرض و قوله و سپس از محل فروش «خرم‌آباد» سرپا شد، دوستان محل ثابتی یـافتند و الّا سال‌های قبل را با من در خانـه‌های استیجاری و خیـابان‌های مختلف گذرانده‌اند» (1/ بخش2)

 

از جلسات انجمن

این منزل قهرمان کـه در آن (از سال 1354 که تا 1379) عصرهای سه‌شنبه جلسه انجمن ادبی تشکیل مـی‌شود، درون کوچه‌ای ماشین رو و بن بست درون خیـابان ارم جنوبی منشعب از سناباد واقع است. درون انتهای کوچه، دو درون نزدیک بـه هم وجود دارد کـه در آهنی ماشین رو دست راستی آن، درون ورود بـه منزل محمّد قهرمان است.

زنگ مـی‌زنی و قهرمان از گوشی آیفون سلام تو را علیک مـی‌گوید و به درون خانـه دعوتت مـی‌کند و مـی‌گوید: لطفاً در را ببندید. وارد حیـاط مـی‌شوی. اگر سال 56 رسیده باشد، اتومبیل «لادا»ی سفید قهرمان را درون آن پارک شده مـی‌بینی. ساختمان خانـه درون سمت راست و شمال حیـاط ساخته شده و از وسط حیـاط صداهای درهم تنیده بحث‌ها و گفت‌وگوها و گاهی صدای شعرخوانی بـه گوش مـی‌آید. اتاق انجمن مشرف بـه حیـاط هست و از پنجره آن و ازپرده، تازه‌واردان دیده مـی‌شوند.

به پلّه‌ها کـه مـی‌رسی، درون سمت چپ، دری به منظور ورود بـه زیرزمـین خانـه وجود دارد. باغچه‌ی باریک چسبیده بـه دیوار غربی را مـی‌بینی کـه در آن، دو درخت همـیشـه سبز قامت کشیده‌اند. طرف چپ ساختمان خانـه‌ی قهرمان، بـه اندازه عرض ایوان دست راست، جلوآمدگی دارد. از پلّه‌ها کـه بالا مـی‌روی بـه بهار خواب مـی‌رسی کـه پنجره یکی از اتاق‌ها بـه آن باز مـی‌شود. درون روبه‌رویت درون اصلی ساختمان هست که غالباً پشت پرده‌ای حصیری پنـهان شده است.

در را کـه باز مـی‌کنی، وارد راهروی کوچک مـی‌شوی. طرف چپ راهرو جالباسی و آیینـه‌ای دیده مـی‌شود و روی زمـین، کفش‌های جفت شده و دو سه جفت دم پایی. درون روزهای بارانی و برفی چند چتر پُر شبنم، بر دیوار راهرو تکیـه داده است. پاشنـه‌کش بلند آویخته بـه دیوار و برس لباس تمـیز همواره به منظور خدمت بـه مـهمانان انتظار مـی‌کشند. تعداد و تنوّع کفش‌ها از شمار شاعران و افراد مختلف خبر مـی‌دهد.

با گشودن درون هال، صدای همـهمـه و بوی دود سیگار بـه پیشوازت مـی‌آید. خیلی زود از طرف چپ وارد کتابخانـه یعنی اتاق انجمن مـی‌شوی. بلندشدن کامل شاعران و دست دادن‌های تشریفاتی به منظور دوستان یـاانی هست که دیردیر بـه انجمن مـی‌آیند. دوستان و اعضای ثابت انجمن، بـه همان احوالپرسی‌های صمـیمانـه و برخاستن‌های نیم‌خیز احترام‌آمـیز کفایت مـی‌کنند.

 

از شعرخوانی که تا نقد شعر

برنامـه‌ی اصلی درون جلسات منزل قهرمان، خواندن شعر و نقد و بررسی آن‌هاست. همـین نقد و بررسی ها باعث مـی‌شود کـه در این جا درباره‌ی همـه مسایل ادبی صحبت شود. محمّد قهرمان خود شاعر و استاد بزرگ احیـاکننده‌ی سبک دوره صفوی است. او با نقد دقیق شعرها از قافیـه و وزن گرفته که تا ظرافت‌های ادبی، از عیوب شعرها گرفته که تا محاسن آن‌ها سخن مـی‌گوید و درباره مضامـین مشترک، تقلیدها، تضمـین‌ها و استقبال‌ها اظهار نظر مـی‌کند. غلامرضا قدسی و ذبیح الله صاحبکار هم گاهی درون بحث‌ها شرکت مـی‌کنند؛ ولی تنـهای کـه در انجمن خود درون طول تاریخش داور همـیشـه حاضر بوده، محمّد قهرمان است.

شاعران دیگر نیز گاه بـه علّت مطالعه و سال ها حضور درون انجمن‌های ادبی، به‌ویژه درون منزل قهرمان، اندک‌اندک کارشناس شعر شده و اصول نقد سنّتی آن را بـه تدریج آموخته‌اند. آنان هم هرجا لازم باشد، تجربه‌های خود را به منظور جوان‌ترها بازگو مـی‌کنند. اظهارنظر نـهایی درباره‌ی قصاید به عهده کمال است. همان‌طور کـه درکتاب پاز شماره 9، ویژه‌ی کمال نوشته‌ام، وی دژبان کهن‌سال سبک خراسانی است. او قصیده‌سرایی تواناست و دواوین شاعران قصیده‌سرا را با حوصله خوانده است.

علی باقرزاده (بقا) دارای حافظه‌ای قوی هست و درون یـادآوری زندگی شاعران و تاریخ ادبیـات و در سرایش شعر و نظم بـه ویژه درون قالب قطعه ید طولایی دارد. از قالب شعری مثنوی گرفته که تا دوبیتی و رباعی، از ترجیع بند گرفته که تا ترکیب‌بند و مسمّط، از شعر نو نیمایی گرفته که تا منثور و اصول نقد ادبی جدید، درون منزل قهرمان صاحب‌نظرانی دارد. استادانی چون دکتر شفیعی کدکنی و دکتر ضیـاءالدّین سجّادی، خاقانی‌شناس مشـهور هر وقت بـه مشـهد مـی‌آیند درون جلسات آقای قهرمان شرکت مـی کنند. دکتر علیرضا مجتهدزاده یکی دو سالی تقریباً هر هفته درون منزل قهرمان حاضر مـی‌شود و به قول خودش، همـیشـه «اَوّلُ مَنْ وَرَدْ» است. او گرچه تألیفات اندک‌شماری دارد، اما به خاطر داشتن حافظه‌ای قوی، بسیـاری از اشعار عربی و فارسی را از حفظ دارد.

 

از احوال و مطایبات اهل انجمن

تقریباً همـه‌ی اعضای ثابت انجمن، سیگار مـی‌کشند. خود قهرمان، کمال، قدسی، صاحبکار، بی‌گناه، برزگر، عظیمـی و ... سال‌ها گمان مـی‌کردم علی باقرزاده سیگاری نیست. درون سفر شمال دیدم کـه او هم تفنّنی سیگار مـی‌کشد. هر شاعری چند بار سیگار را ترک کرده و بار دیگر بـه آن روی آورده هست و این بازی هنوز ادامـه دارد. بنده‌ی نگارنده نیز گاهی درین بازی شرکت دارم. دستور پزشک و حتّی سکته قلبی زورش بـه این شاعران سیگاردوست نمـی‌رسد. مثلاً کمال و پس از او صاحبکار، بعد از سکته کم کم کشیدن سیگار را شروع د.

برخی از شعردوستان و نیمـه‌شاعران و بعضی دانشمندان و کتاب‌شناسان نیز درون جلسات منزل قهرمان شرکت مـی‌کنند. آقای دکتر اسدالله آزاد کـه با آقای حسن لاهوتی بـه منزل قهرمان مـی‌آمد، اکنون اکثر هفته‌ها درون جلسه قهرمان شرکت مـی‌کند. او بعد از عمل جراحی «قلب باز» دوباره سیگار کشیدن را آغاز کرد. از دکتر آزاد پرسیدم استاد! سیگارکشیدن به منظور شما ضرری ندارد؟ وی جواب داد: من قلبم را از رو لوله کشی کرده‌ام که تا بتوانم سیگار بکشم.

خود استاد محمّد قهرمان هم، سال‌ها بود روزانـه ییم پاکت سیگار مـی‌کشید. قبل از انقلاب مدّتی برای تنوّع بـه کشیدن پیپ مشغول شد. هفت پیپ داشت کـه هرکدام را درون یک روز هفته روشن مـی‌کرد که تا همـیشـه از پیپ خشک استفاده کند. وی درون وسط دو پیپ گاهی سیگار هم دود مـی‌کرد. بـه هر حال قهرمان بـه معنی واقعی سیگاری بود. ظاهرا او چند بار مـی‌خواسته است سیگار را ترک کند و به پیشنـهاد همسرش بـه هنگام مـیل بـه کشیدن سیگار، شکلات مـی‌مکیده است. بـه زودی متوجّه شده هست که شکلات و دود سیگار مانعه‌الجمع نیست و بنابراین، نـه تنـها سیگار را ترک نکرده، بلکه که تا مدتها موقع کشیدن سیگار به شکلات نیز مـی‌پرداخته است! اما بـه طور شگفت‌انگیزی، بعد از سال‌های دراز آمُخته بـه سیگار بودن، درون پی یک جراحی کوچک درون اوایل شـهریور 76، بـه ناگهان و برای همـیشـه از کشیدن سیگار دست برداشت. خبر ترک سیگار وی به منظور تمامـی خویشان و دوستان او، بسیـار مسرت‌بخش بود.

اگر اوّل وقت بـه انجمن قهرمان برسی، مجال بیشتری برای گفت‌وگوهای دوستانـه و احوال‌پرسی وجود دارد. بعد از نیم ساعتی کـه سیگارها کشیده و چای‌ها نوشیده شد، دور شعرخوانی شروع مـی‌شود. قهرمان کـه به قول دکتر غلامحسین یوسفی «سر سلسله‌ی انجمن و شمع جمع است» درون حالی کـه ته سیگارش را درون زیر سیگاری مـی‌فشارد، شعرخوانی را با گفتن فی‌المثل «آقای عرفانیـان شعری بخوانید!» شروع مـی‌کند. معمولاً این شعرخوانی حلقه‌ی بیضی‌وار انجمن را بـه مدیریت آقای قهرمان دور مـی‌زند که تا به نفر آخر برسد. ممکن هست که برخی اعضای انجمن شعری تازه به منظور خواندن نداشته باشند و عذر بخواهند. گاهی امکان دارد شعر آنان تکراری باشد و از خواندن آن امتناع کنند. درون این صورت کمال مـی گوید «بخوان آقاجان! کی یـادشـه؟» گاهی بـه شوخی گفته مـی‌شود هر شعری را که مدّتی از خواندش گذشته باشد دوباره مـی‌شود خواند، و مدت آن را از6 ماه که تا دوسال ذکر مـی‌کنند.

معمولا آخرین شاعری کـه در انجمن، شعر مـی‌خواند، خود محمّد قهرمان است. اگر غزل تازه‌ای نداشته باشد، از خواندن شعر سر باز مـی‌زند. گاهی بـه خواهش نو آمده‌ای، یکی دوتا از غزل‌های قبلی‌اش را مـی‌خواند و از آن‌ها کـه شنیده‌اند عذر مـی‌خواهد. طبع قهرمان بعد از مدّت‌ها سکوت، فوران مـی‌کند. گاهی درون ظرف مدّتی کوتاه محمّد قهرمان نزدیک بیست و اندی و گاهی که تا چهل غزل مـی‌سراید.

گاه کـه قهرمان به دور از قلم و کاغذ بوده و به کاری درون منزل از جمله آب باغچه یـا عوض خاک گلدان یـا دوش گرفتن، مشغول بوده و شعر بـه سراغش مـی‌آمده است، همسرش را صدا مـی‌کرده و از وی مـی خواسته هست که بیت یـا ابیـات الهام شده را به منظور پرهیز از فراموشی یـادداشت کند.

قهرمان دقّت نظر شگفت‌انگیزی دارد. خطای فنّی یک شعر را کـه گاهی دیگران متوجّه نمـی‌شوند بـه سرعت درک مـی‌کند. گیرنده‌هایی قوی و حسّاس دارد. بـه قول خودش «گوشش مـیزان است».

 

از حاشیـه‌های انجمن

بعد از انقلاب، نواختن ساز و خواندن آواز از مجامع عمومـی بـه انجمن‌های خصوصی آمد و در محافل خانگی مجال ظهور یـافت. از حدود سال 58 گاهی به منظور تنوّع درون مـیانـه‌ی شعرخوانی، سازی نواخته و آوازی خوانده مـی‌شود. استاد عبّاس فرامرز بـه طور شورانگیزی سنتور مـی‌زند و یکی از دوستان او با صدای دلنشینی آواز مـی‌خواند.

بنده‌ی نگارنده پیش از همکار شدنم با محمّد قهرمان هم، بـه اتّفاق کمال درون انجمن او شرکت کرده بودم. جلسه انجمن گاهی پشت مـیز ناهارخوری وسط هال و مشرف بـه پاسیو تشکیل مـی‌شد و قهرمان پوشـه‌های اوراق اشعار شاعران سبک هندی را کنار دستش مـی‌گذاشت و هر هفته گزیده‌ای از آن‌ها را به منظور دوستان مـی‌خواند. حبیب بیگناه نیز دوبیتی‌هایی را کـه در حال گردآوری‌شان بود گاهی به منظور نظر حاضران قرائت مـی‌کرد. از هال که تا بساط چای واقع درون آشپزخانـه جادار منزل قهرمان چندان راهی نبود. ولی چندین بار رفت و آمد بـه آشپزخانـه، آقای قهرمان را بـه زحمت مـی‌انداخت. از آشپزخانـه منزل استاد پلّه‌هایی بـه زیر زمـین مـی‌رفت کـه مـیز پینگ پنگ و سایر چیزها درون آن قرار داشت.

بعدها اتاق کتابخانـه آقای قهرمان محل تشکیل انجمن شعر شد و باز هم که تا مدت‌ها استاد به منظور مـهمانان خود از آشپزخانـه چای مـی‌آورد. این کار، هم وی را خسته مـی‌کرد و هم مقداری از وقت شعرخوانی و گفت‌وگوهای استاد را مـی‌گرفت. درد کمر سابقه‌دار آقای قهرمان هم به منظور مدّتی عود کرده بود. بنابراین، وی به این نتیجه رسید کـه هر هفته قبل از رسیدن شاعران سه‌شنبه بساط چای را بر روی مـیز کوچک کتابخانـه‌اش درون کنار سماوری برقی و برّاق پهن کند و مـیوه‌های فصل و کیک و شیرینی و آجیل را بر روی مـیزهای جلو شاعران بگذارد که تا دوستان از خودشان پذیرایی کنند. بر این اساس، بـه جز چای اوّل کـه استاد با دست خود مرحمت مـی‌کند، درون نوبت‌های بعدی دوستان غالباً به منظور خود و گاهی به منظور دیگران چای مـی‌ریزند.

باری این انجمن به جز روزهایی کـه آقای قهرمان بـه سفر مـی‌رود یـا کاری مـهم پیش مـی‌آید، همواره دایر است و اصولاً تعطیل‌بردار نیست. اگر قرار باشد بـه علّت کاری پیش آمده به منظور استاد، جلسه‌ای از جلسات انجمن برگزار نشود، هفته جلوتر یـا یکی دو روز پیش از سه‌شنبه، برگزار نشدنش تلفنی بـه اطّلاع دوستان اهل انجمن رسانده مـی‌شود. گاهی پیش مـی‌آید که شاعری غیرمشـهدی و بی‌خبر از برگزار نشدن استثنایی جلسه آن روز، طبق معمول بر در مـی‌کوبد. یـا شاعری از روی اشتباه به جای عصر سه‌شنبه درون غروب دوشنبه یـا چهارشنبه به آن جا مـی‌آید. تعارف و گاه درگشودن و پذیرایی از آنان، از مسائل جانبی انجمن استاد محمّد قهرمان است.

برخی از شاعران، کـه برای نخستین بار از اقصی نقاط ایران به مشـهد سفر مـی‌کنند، از اقامت‌گاه خود بـه آقای قهرمان تلفن مـی‌زنند و برای شرکت در جلسه انجمن نشانی منزل وی را مـی‌پرسند. برخی از شاعران کـه آشنایی قبلی با انجمن قهرمان دارند سفر خود را بـه گونـه‌ای تنظیم مـی کنند کـه بتوانند عصر سه‌شنبه درون مشـهد باشند و در جلسه منزل استاد شرکت کنند.

برخی از دوستان شرکت‌کننده درون منزل قهرمان، با مبل یـا صندلی مخصوصی انس گرفته‌اند و هر هفته درون جایی کـه عادت کرده‌اند مـی‌نشینند. گاهی دیگران و گاهی آقای قهرمان بـه شخص تازه وارد یـادآوری مـی‌کنند که روی مبل بعدی بنشینید، چون آن مبل، جای کمال است؛ البتّه این موضوع بیشتر برای کمال، پای ثابت منزل قهرمان، صادق است. کمال هر هفته بـه انجمن مـی‌آید، مگر بیمار یـا خیلی گرفتار باشد. او حتّی قبل از روزهای از پا‌افتادگی، عصازنان درون حالی کـه دست به دیوار مـی‌گیرد درون جلسات روز سه شنبه حاضر مـی‌شود. غلامرضا قدسی و پس از او ذبیح‌الله صاحبکار، بعد از انقلاب مشغله‌ی زیـادی پیدا د کـه باعث شد از انجمن غیبت‌های چند جلسه‌ای داشته باشند. علی باقرزاده اهل تجارت و جهانگردی و سفر بـه دور دنیـا است. اگر درون مشـهد باشد خود را بـه انجمن مـی‌رساند. غیبت‌های طولانی چند هفته‌ای وی درون سال از منزل قهرمان، بـه خاطر دیدارهای مکرّر او از برخی کشورهای جهان است. علی باقرزاده لطیفه‌پرداز و حاضرجواب نیز هست. درون یکی از جلسات چند سال پیش، دوستان از تعداد کشورهایی کـه باقرزاده دیده هست مـی‌پرسیدند. من از وی پرسیدم سفر بعدی شما بـه کجاست. پاسخ داد: «آخرت».

اشکاف‌های دَردار دور که تا دور اتاق انجمن، مملو از کتاب‌هایی هست که با نظم، کنار هم چیده شده است. قفسه‌های کتاب پشت سر آقای قهرمان باز هست و از آن سوی اتاق با چشم‌های جوانی، عطف بسیـاری از کتاب‌ها خوانده مـی‌شود. تعدادی فرهنگ، از جمله لغت‌نامـه‌ی دهخدا درون بالای قفسه ضلع غربی اتاق وجود دارد کـه مـی‌توانی صندلی بگذاری و مُجَلّد مورد نیـاز را برداری و به بحث پیش آمده در انجمن، پایـان دهی و یـا مشکل حل‌نشده‌ای را با پاسخی صحیح بـه پایـان رسانی. درون طول سال‌هایی کـه با محمّد قهرمان به منظور انتخاب و خرید کتاب بـه نمایشگاه‌ها و کتاب فروشی‌ها مـی رفتیم گاهی ازکتاب‌های جالب دو عنوان هم به منظور خودمان مـی‌خریدیم.

دکتر غلامحسین یوسفی برگزاری انجمن اهل ادب خراسان را درون منزل قهرمان، چنین تصویر مـی‌کند: «در یکی از خیـابان‌های فرعی غرب مشـهد، درون خانـه‌ای کم‌وسعت و آرام، در اتاقی کوچاده، روزهای سه شنبه عصر تنی چند از شاعران و دوست داران شعر و ادب جمع مـی‌شوند. درون آن جا از شعر، سخن مـی‌رود. بعضی از حاضران سروده‌های خود را مـی‌خوانند. گاه دیگران صمـیمانـه بـه اظهار نظر مـی‌پردازند. دو سه ساعتی با هم هستند و بعد هر پی کار خود مـی‌رود که تا سه شنبه دیگر. آن‌جا خانـه محمّد قهرمان، شاعر خراسانی است» (7/772).

انجمن قهرمان، این «دانشکده‌ی واقعی ادبیـات خراسان» گردش‌های علمـی و شاعرانـه هم دارد کـه غالباً با دعوت شعرای مختلف کشور از محمّد قهرمان صورت مـی‌گیرد. درون این سفرهای خصوصی، غالباً آقای قهرمان را برخی از دوستان شاعرش، همراهی مـی‌کنند. به منظور مثال، درون سال 42 قهرمان و اخوان ثالث با اتومبیلی کرایـه‌ای از نوع (پابدا) و با راننده‌ای ناآشنا بـه راه، به منظور دیدار از یدالله قرائی و مزار شیخ زین‌الدّین تایبادی و مقبره شیخ جام بـه تایباد رفته‌اند. درون راه با یک سیل ناگهانی روبه‌رو شده و از بیراهه رانده، که تا سرانجام بـه جای عصر، شب هنگام به تایباد رسیده‌اند. قهرمان و اخوان درون راه با هم غزلی سروده اند با این مطلع:

بیـا دلا کـه دو روزی بـه تایباد رویم

به سوی آن کـه بُوَد مقصد و مراد رویم (11/67و68)

سفرهای داخل ایران استاد محمّد قهرمان بـه تهران، یزد، اصفهان، شیراز، تبریز، کرمانشاه، مازندران، گیلان، و جز آن‌ها بوده است. سفرهای کوتاه قهرمان و شاعران دیگر بـه شـهرستان‌های استان خراسان از جمله بـه نیشابور و شیروان و مِلک متعلّق بـه علی باقرزاده مشـهور بـه «خان حاکم» واقع درون جلگه‌ی رُخ و برخی از روستاهای نزدیک مشـهد مانند: عنبران، گلمکان و نوده نیز قابل یـادآوری است. درون سفر سال هفتاد‍‍ و دو قهرمان بـه عنبران، عصای کمال شکسته و باقرزاده به منظور این واقعه، قطعه‌ای ساخته است  (11/67 و 68)

انجمن قهرمان، گاهی بـه مناسبت بازگشت عزیزی از سفری طولانی، جلسه‌ای ویژه تشکیل مـی‌دهد. از جمله، بـه هنگام ورود مـهدی اخوان ثالث، دکتر شفیعی کدکنی، عماد خراسانی، دکتر مرتضی کاخی و همراهشان احمد شـهنا، درون منزل قهرمان جلسه‌ای با شکوه برپا شد. هم چنین درون سالگرد‌ها و یـادبودها، کـه مراسم اکثر این سال‌گشت‌ها در انجمن قهرمان برنامـه‌ریزی مـی‌شد و قهرمان بـه طور تلفنی، مراسم را بـه دوستانی که کمتر وقت مـی‌د بـه جلسه منزلش بیـایند یـادآوری مـی‌کرد.

 

کلاس درس تخصصی

باری، شرکت درون جلسات انجمن قهرمان، شرکت درون کلاس‌های درسی هست که هری از آن‌ها نوعی بهره مـی‌برد. درون منزل محمّد قهرمان، اشعاری کـه شاعران مـی‌خوانند، حلّاجی و نقد مـی‌شود. هرچند ممکن هست که گاهی باعث رنجش صاحب شعر شود. بـه همـین دلیل در خانـه‌ی آقای قهرمان، شعر جوانان رشد مـی‌کند، شعر شاعران مـیان‌سال تکامل مـی‌یـابد و شعر پیران با توجّه بـه «المجالسه مؤثّره» بر اثر برخورد متقابل با اندیشـه‌های جوانان، از آن چه هست تازه‌تر مـی شود.


مبتدیـانی کـه در محفل آقای قهرمان شعرشان رشد کرده هست کم نیستند. درون منزل قهرمان مدت‌هاست بـه وسیله خود استاد، شاهنامـه فردوسی خوانده مـی‌شود و دیگران از روی شاهنامـه‌های خود خطّ مـی‌برند. مشکلات را گاهی از آقای قهرمان مـی‌پرسند و گاهی با هم‌فکری و یـا با مراجعه بـه فرهنگ شاهنامـه برطرف مـی‌کنند. کمال، درون مصاحبه‌ای راجع بـه شاهنامـه‌خوانی درون منزل محمّد قهرمان مـی‌گوید: «ما شاهنامـه را درون آن‌جا همـین‌طور سطحی نمـی‌خوانیم، بلکه سعی مـی‌کنیم بفهمـیم شاعر چه مـی‌خواسته بگوید؛ البتّه که تا جایی کـه بتوانیم ابیـات را حلّاجی مـی کنیم»(2/195).


آقای قهرمان گزیده‌ی ابیـات شاعران سبک هندی را به منظور حاضران قرائت مـی‌کند. هربه مناسبت، درباره‌ی شاعری کـه ذکرش آمده هست گپی مـی‌زند و یـا از کتاب تازه خوانده خود درون هفته گذشته، سخنی مـی‌گوید.


جلسات خانـه محمّد قهرمان، خاص شاعران کلاسیک‌سرا نیست. از قدیم شاعران مشـهور خراسانی: اخوان ثالث، مژده، ف‌صلاحی، محمّد مختاری، بـه ندرت اسماعیل خویی، و بیشتر شفیعی کدکنی و نعمت مـیرزازاده و دیگران بـه منزل قهرمان مـی‌آمده‌اند. بعد از سال 59 چهره‌های انجمن قهرمان جوان‌تر شدند. حضور بی‌وقفه نگارنده این سطور و محمّدباقرکلاهی و محمّدتقی خاوری و رضا دبیری جوان و دیگران بـه تعداد نوپردازان منزل قهرمان افزود.

از استاد محمّد قهرمان بارها شنیده‌ام کـه انجمن ادبی‌اش سال‌های سال یکی از مایـه‌های مـهم عشق و امـید وی درون زندگی بوده است. به منظور او بهترین روزهای عمرش ایّامـی بوده است که همراه دوستان شاعرش شعر مـی‌خوانده و شعر مـی‌شنیده و شاعرانی را کـه از دور و نزدیک مـی‌آمده‌اند، ملاقات مـی‌کرده است. درون طول سال‌ها با شعرا و نویسندگان و فضلای بسیـار صحبت داشته و از آن‌ها، حرف‌ها و نکاتی تازه مـی‌شنیده و از این روی، هر روزش با روز دیگر متفاوت بوده است. او سال‌هاست کـه به انتظار عصر سه شنبه هست و بـه دیدار هفتگی دوستان شاعر عادت کرده است.

آقای قهرمان دوره‌های دایر و تعطیل‌شده بسیـاری را هم تجربه کرده است. یکی از دوره‌هایی کـه اخیراً دایر شده، دوره‌ای هست که آقایـان: قهرمان، باقرزاده، دکتر حدادی، دکتر احمد علوی، آرمات، دکتر خلیلی، دکتر یـاحقّی، دکتر راشد محصّل و فرامرز و اخیراً دکتر ناصح درون آن شرکت دارند. درون آن جلسه آقای قهرمان پنج غزل از حافظ مـی‌خواند و دکتر راشد بـه توضیحات عرفانی آن مـی‌پردازد. دو ساعتی درباره‌ی مسایل مختلف بحث مـی‌کنند و جلسه بـه پایـان مـی‌رسد.

جلسه‌ی دیگر در جمعه‌ها برگزار مـی‌شود. آن جلسه درون منزل آقای محمدعلی صاحبکار راد است. افزون بر پیش‌کسوتان، جوان‌ترها نیز درون آن‌جا شرکت مـی‌کنند. آقای قهرمان درون حضور دوستان، شاعران جوان خراسان را بـه دقت راهنمایی مـی‌کند. برخی از جوانان مستعد، از آن‌جا کم کم بـه جلسات سه‌شنبه منزل قهرمان راه مـی‌یـابند.

چون جلسه‌ی منزل قهرمان، محفلی خصوصی و انجمنی دوستانـه ‌است، همواره دوستان و آشنایـان و به طور کلّی شناختگان آنان بدان‌جا راه دارند. پیش از انقلاب فقط یک بار آن هم با اطّلاع یک آشنا و در روزی غیر از سه شنبه مردی کـه ظاهراً اهل کتاب و شعر بوده بـه خانـه‌ی آقای قهرمان آمده است. کتابی را از ایشان بـه امانت گرفته و بُرده و خوانده و پس از مدّتی آن را برگردانده است. بعداً معلوم شده او آمده بوده هست تا درباره‌ی نعمت مـیرزازاده و غلامرضا قدسی دو شاعر زندانی شده درون روزگار ستمشاهی خبرهاییب کند.

در منزل آقای قهرمان بعد از نشست سه چهار ساعته‌ای کـه گاه بـه پنج ساعت هم مـی‌رسد، اصحاب سه شنبه، با نگاه به هم آماده رفتن شده، از جا برمـی‌خیزند و خداحافظی مـی‌کنند.

به راستی درون طول بیست و پنج سال عمر انجمن قهرمان (فقط درون این خانـه)، چهانی کـه از پلّه های منزل او بالا رفتند و پایین آمدند: آقایـان دکتر احمد علی رجایی بخارایی، سید جلال آشتیـانی، دکتر سعید هدایتی، جعفر محدّث، شفیعی کدکنی، مـهدی اخوان ثالث، دکتر اسماعیل خویی، غلامرضا صدّیق، یزدانبخش قهرمان، سیمـین بهبهانی، حسن لاهوتی، محمدحسین ساکت، نعمت مـیرزازاده، دکتر یوسفی، دکتر محمّدجعفر یـاحقّی، گلچین معانی، کمال، صاحبکار، علی باقرزاده، ادیبیـان، بهادری، نجومـیان، مکاسبی، جلال قیـامـی، نوغانی، قدرت الله شریفی، علی دهباشی، محسن باقرزاده، دکتراخوان کاخی، دکترخلیلی، دکتر علی اصغر مـینو، مـهدی سیدی، دکتر یحیی حدّادی، دکتر حسین قهرمان، محمّد مختاری، علی نقی منزوی، ضیـاءالدین سجّادی، رضا سجّادی، خسرو احتشامـی، محمّد عظیمـی، ادیب برومند، محمّدرضا حکیمـی، حبیب الله بیگناه، دکتر عبدالحسین زرّین کوب، سیدمحمّد فاطمـی، آذر، محمّدرضا طاهری «حسرت»، خسرو، شفق، مـهندس جیحونی، سیدابوطالب وظیفه‌دان، محمّدتقی خاوری، محمّدباقر کلاهی اهری، رضا دبیری جوان، محمّدرضا خسروی، حسامـی محولاتی، ناصر عرفانیـان، فریدون مژده، دکتر احمد علوی، علی اصغر ، سیروس طاهباز، بیریـای گیلانی، یغمای نیشابوری، فریدون گرایلی، ذاکرالحسینی «پرند»، و محمّد تقی ابراهیمـی نیـا، و ... .

 

خوان نـهم انجمن قهرمان

بعد از گذشت 25 سال، انجمن ادبی قهرمان ما بـه خوان نـهم رسید. استاد بـه خاطر ازدواج فرزند بزرگش، مـهندس روزبه قهرمان، خانـه‌ی قبلی را کـه سرشار از خاطرات بود فروخت و در خیـابان وکیل آباد شمار‌ه‌ی پانزده درون اوّل خیـابان دوم دست چپ، خانـه‌ای دو طبقه خریداری کرد و در آن تغییراتی داد. طبقه پایین آن خانـه جنوبی را، درون اختیـار پسر تازه دامادش گذاشت و بزرگ‌ترین اتاق طبقه دوم منزل خود را کـه پنجره‌هایش بـه خیـابان باز مـی شود، بـه محلّ برگزاری انجمن درون سه شنبه‌ها اختصاص داد.

جلسات هفتگی انجمن قهرمان درون فضایی وسیع‌تر، شکلی تازه‌تر بـه خود گرفت. اگر چه مسیر خانـه جدید آقای قهرمان به منظور بعضی ها دور شده بود، اما آقای صاحبکار بیشتر بـه علّت مشغله جدید خود درون مؤسّسه عاشورا و اداره ارشاد بود کـه کمتر مـی‌توانست بـه طور مرتّب درون جلسات منزل جدید جناب قهرمان شرکت کند. خواندن شاهنامـه کـه از چند سال پیش درون خانـه قبلی آقای قهرمان شروع شده بود، مدّتی هم درون این منزل ادامـه یـافت. هنوز هم درون جلسات عصر سه‌شنبه از دوستان از دست‌رفته انجمن قهرمان: قدسی، خدیو، محدّث، اخوان، گلچین معانی، دکتر فاطمـی، کمال و شاعر زنده‌یـاد صاحبکار بـه مناسبت‌های مختلف یـاد مـی‌شود.

در سال1382، مانند سال‌های پیش، بـه خاطر ورود دکتر شفیعی کدکنی درون منزل قهرمان نشستی ویژه تشکیل شد. اگر عکس‌های یـادگاری شاعران درون منزل ایشان را درون کنار هم بچینیم، از تصاویر شاعران کلاسیک‌گوی و نوپرداز درون مـی‌یـابیم کـه انجمن قهرمان همواره سنّت و مدرنیته را در کنار هم نشانده است.

 

سخن آخر

اگر گرفتار مشغله‌ی زندگی هم باشی و نتوانی به طور مرتّب درون جلسات منزل قهرمان شرکت کنی، درون هرجا کـه باشی، عصر سه‌شنبه هر هفته، دلت بـه منزل آقای محمّد قهرمان مـی‌رود. شاید این حس مشترک همـه شاعران و صاحب‌نامان فرهنگی خراسان باشد؛ حتی استاد دکتر شفیعی تلفنی بـه قهرمان گفته بود: «عصرهای سه‌شنبه خود را درون جلسه منزل شما احساس مـی‌کنم...».

 

منابع:

1ـ افضلی، رضا: شناختنامـه‌ی استاد محمد قهرمان، مشـهد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خراسان رضوی،1384.

2ـ قیـامـی مـیر حسینی، جلال: ده چهره، ده نگاه، تهران، خانـه آبی، 1377.

3ـ افضلی، رضا: «کتابخانـه‌ی دانشکده ادبیـات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشـهد». کتاب و کتابخانـه درون تمدن اسلامـی، مشـهد، بنیـاد پژوهش های اسلامـی،1379 دفتر دوم.

4ـ اخوان ثالث، مـهدی(م امـید): مجموعه مقالات، (مجلد اول) توس، 1349

5ـ یـاحقی، محمدجعفر و محمدرضا، خسروی: (زیر نظر)، کتاب پاز، مشـهد

6ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا: شاعر آینـه‌ها، بررسی سبک هندی و شعر بیدل، تهران، آگاه، 1366.

7ـ یوسفی، غلامحسین: چشمـه روشن، دیدار با شاعران، تهران، علمـی، چاپ چهارم، 1371.

8ـ گلشن آزادی، علی اکبر: صد سال شعر خراسان، بـه کوشش احمد کمالپور، مشـهد، آفرینش‌های هنری آستان قدس،1370.

9ـ آملی مقدم، ناصر: شریعتی درون دانشگاه مشـهد، مشـهد، جهاد دانشگاهی،1379.

10ـ قدسی، غلامرضا: نغمـه‌های قدسی، شرح حال و تدوین محمّد قهرمان، مشـهد، ارشاد، 1370.

11ـ قرائی، یدالله: چهل و چند سال با امـید، تهران، بزرگمـهر،1370.

12ـ کمالپور، احمد (کمال): گلشن کمال، مشـهد، ارشاد، 1372.

***

نشریـه‌ی پیک فرهنگ؛ ویژه‌نامـه‌ی چهلمـین روز درگذشت استاد محمد قهرمان؛ تیرماه 1392

وبلاگ استاد رضا افضلی: http://rezaafzali.blogfa.com/

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1006 بـه تاریخ 920415, کنفرانس ادبی, تحقیق بهمن صباغ زاده




[سیـاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق لینگه گپ ارومیه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 27 Aug 2018 06:27:00 +0000